سخته بی تو از تو گفتن تو شبای بیقراری
آروم آروم گریه کردن مث ابرای بهاری
کاشکی می شد روی آینه دم رفتن می نوشتی
تو یه جمله خیلی ساده که دیگه دوسم نداری
سخته چشما تو ندیدن واسه ی منی که چشمام
روی دونه دونه اشکاش می نویسه تو رو می خوام
می نویسه بی تو بودن پره از حسرت و درده
هق هقایی که می بنده راه تک تک نفسهام
واسه ی منی که جز تو هیچی از خدا نمی خواد
برا یک لحظه نمیشه بشه از فکر تو آزاد
منی که میمرد برای گفتن و شنفتن از تو
واسه لبخند تو میداد همه ی هستی شو بر باد
می دونستی بی تو هیچم مث سایه پوچ و خالی
سوت و کور و سرد مثل روزهای این حوالی
رفتی و هیچکی نفهمید که چرا دلم شکسته
شده آشنا با درد پرسه های بی خیالی
بیاد ناصر 01/08/1388
